<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>پژوهش های معناشناختی متون ادبی</title>
    <link>https://sslt.araku.ac.ir/</link>
    <description>پژوهش های معناشناختی متون ادبی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Fri, 22 May 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Fri, 22 May 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی سیاق و رویکرد آن در پژوهش‌های قرآنی &amp;laquo;فاضل صالح السامرایی&amp;raquo; و &amp;laquo;بنت الشاطی&amp;raquo;</title>
      <link>https://sslt.araku.ac.ir/article_736895.html</link>
      <description>فاضل صالح السامرایی و بنت الشاطی، هر دو از قرآن‌پژوهان معاصر هستند. آنان در تفسیر قرآن از روش ادبی (بیانی) استفاده کرده‌اند، لذا تفسیر آنان ارتباط تنگاتنگی با مباحث ادبی دارد. آن دو، در تفسیر قرآن از قرینه سیاق استفاده فراوان کرده‌اند، مسئله اصلی این پژوهش نیز، بررسی کارکرد قرینه سیاق در تفسیر این دو قرآن‌پژوه می‌باشد. نگارنده با استفاده از روش توصیفی &amp;amp;ndash; تحلیلی به این نتیجه رسیده است که این دو قرآن‌پژوه، قرینه سیاق را به معنای (قبل و بعد آیات) گرفتند و ضمن شباهت‌های فراوان در کاربست قرینه سیاق به نظر می‌رسد که فاضل السامرایی با گرایش نحوی و با روش سنتی یعنی به کمک نظریه‌ی نظم عبدالقاهر جرجانی بیشتر در روش خود از سیاق خاص (سوره و آیه) و بنت الشاطی هم با گرایش بلاغی و با روش تجددگرایی، یعنی آشنایی با شیوه مطالعات خاورشناسان در حوزه‌های قرآنی، بیشتر از سیاق عام (کل قرآن) استفاده کرده است. آن‌ها با نشان دادن جلوه‌های ادبیِ اعجاز قرآن، ضمن تأکید بر کلمات کلیدی آیات در ارتباط با کلمات به‌کاررفته در متن قرآن، زیبایی‌های لفظی و معنایی قرآن را کشف و در اختیار مخاطبان قرار داده و ثابت کردند که چگونه هر واژه‌ای در جای خود آن‌چنان مستقر است که امکان جابه‌جایی با لفظ دیگر حتی با لفظ مشابه را ندارد، زیرا با روح کلمه و کلام یعنی سیاق پیوند خورده است و به ظرافت‌های معنایی تازه‌ای دست‌یافته‌اند که می‌توان آن را توسعه معنایی در بستر سیاق تلقی کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل معنایی ساختار روایی داستان آفرینش و هبوط در قرآن کریم بر اساس نظریه گریماس (مورد مطالعه: سوره بقره)</title>
      <link>https://sslt.araku.ac.ir/article_736897.html</link>
      <description>داستان آفرینش و هبوط انسان در قرآن کریم به دلیل جایگاه آغازین و تأثیر بنیادین آن بر درک انسان از هستی، یکی از محوری‌ترین روایت‌های قرآنی است. این داستان که در سوره‌های مختلف به صورت پراکنده مطرح شده، در سوره بقره ساختاری منسجم‌تر یافته و بستری مناسب برای تحلیل روایی فراهم آورده است. با وجود اهمیت این داستان، پژوهش‌های پیشین عمدتاً به تفسیرهای کلامی و تاریخی بسنده کرده و کمتر از رهیافت‌های نظری علوم انسانی برای واکاوی ساختار روایی آن بهره گرفته‌اند. پرسش اصلی این تحقیق آن است که ساختار روایی داستان آفرینش و هبوط در سوره بقره چگونه شکل گرفته و تا چه اندازه با الگوی کنشی گریماس قابل تحلیل است. بر همین اساس، پژوهش حاضر با تکیه بر نظریه روایت‌شناسی گریماس، عناصر بنیادین روایت همچون کنشگران، خویشکاری‌ها، زنجیره‌های روایی و شیوه شخصیت‌پردازی را در این داستان مورد تحلیل قرار می‌دهد. نتایج نشان می‌دهد که با وجود پراکندگی ظاهری آیات، روایت قرآنی آفرینش و هبوط واجد انسجام درونی و منطق روایی منسجمی است که از رهگذر الگوی گریماس قابل تبیین است. الگوی کنشی و نقش‌ها و گزاره‌های روایی مدنظر گریماس توان تحلیلی بالایی را در داستان آفرینش و هبوط دارند. تطبیق و اعمال آرای گریماس حاکی از آن است که روایت قرآنی از آفرینش و هبوط با وجود تشتت و گسستگی ظاهری، واجد ساختاری نظام‌مند و پیوستگی درونی و استحکام روایی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل معناشناختی دعای امام سجّاد (ع) برای مرزداران</title>
      <link>https://sslt.araku.ac.ir/article_736898.html</link>
      <description>عمدتا تبیین دلالتهای مفهومی در متون مقدس دینی، فراتر از سطح صریح واژگان، در سطوح پنهانِ کنش و حافظۀ جمعی تکوین می‌یابد و دست‌یابی به آن، مستلزم چارچوب تحلیلی مشخصی است که قادر به رصد سیر تدریجی دلالت در لایه‌های متوالی معنایی باشد. در این مسیر، نظام دقیق معناشناسی با تمایز روابط فراشمولی، هم‌آوایی، هم‌نویسی و تقابل معنایی با گونه‌های متعدد آن از قبیل نشانداری صوری، توزیعی، موقعیتی و التزامی، الگویی مفهومی مناسبی برای واکاوی پویایی‌های دلالت متون دینی فراهم می‌آورد. پژوهش حاضر با بهره‌گیری از روش توصیفی‌ ـ ‌تحلیلی، به واکاوی سازوکار درونی دلالت‌های معنایی در نیایش مرزداران صحیفه سجادیه می‌پردازد. این پژوهش با درنظرگرفتن ضرورت به‌کارگیری الگوی لایه‌ای معناشناسی، این هدف را دنبال می‌کند که با واکاوی نقش عناصر زبانی، بررسی چرخش‌های معنایی، سازوکار تکوین و تحول تدریجی معنا در ساختار درونی نیایش مرزداران را چگونه می‌توان تبیین و تحلیل کرد. به‌منظور تحقق این غایت، چندین مقولۀ دلالتیِ محوری از متن نیایش مرزداران، استخراج و بر مبنای الگوی معناشناسی، طبقه‌بندی و تحلیل شده است. نتایج پژوهش حکایت از آن دارد که این دعا بر پایه شبکه‌ای درهم‌تنیده از روابط معنایی استوار است که انسجام زبانی و قدرت بلاغی متن را تقویت می‌کند. بخشی از این ساختار معنایی، مستقیماً بر پیوند ارزش صدق گزاره‌ها تکیه دارد؛ به گونه‌ای که پذیرش یا ردّ یک گزاره، وضعیت منطقی دیگر گزاره‌ها را نیز متأثر می‌سازد. افزون بر آن، وجود پیش‌انگاری‌های لایه‌مند و ساختار چندمعنایی، امکان تفسیر متن دعا را در سطوح مختلف معنایی و گفتمانی فراهم می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین الگوی &amp;laquo;مهندسی معکوس زبانی&amp;raquo; در هندسه معرفتی قرآن کریم؛ تحلیل تلفیقی بر پایه معناشناسی تاریخی و رابطه‌ای (مطالعه موردی: سوره‌های کوثر، مسد، اخلاص، فلق و ناس)</title>
      <link>https://sslt.araku.ac.ir/article_736899.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف تبیین الگوی &amp;amp;laquo;مهندسی معکوس زبانی&amp;amp;raquo; در هندسه معرفتی قرآن کریم انجام شده و می‌کوشد سازوکار بازتعریف مفاهیم در متن وحی را در چارچوبی معناشناختی تحلیل کند. مسئله اصلی پژوهش آن است که قرآن کریم چگونه با بهره‌گیری از واژگان و مفاهیم رایج در فرهنگ و گفتمان عرب عصر نزول، آن‌ها را در شبکه‌ای معنایی جدید قرار داده و دلالت‌های تازه‌ای برای آن‌ها ایجاد می‌کند. چارچوب نظری پژوهش بر تلفیق دو رهیافت &amp;amp;laquo;معناشناسی تاریخی&amp;amp;raquo; (تحلیل درزمانی) و &amp;amp;laquo;معناشناسی رابطه‌ای&amp;amp;raquo; (تحلیل هم‌زمانی) استوار است. روش تحقیق کیفی و مبتنی بر تحلیل معناشناختی متون قرآنی است و داده‌های پژوهش از پنج سوره کوتاه قرآن کریم شامل کوثر، مسد، اخلاص، فلق و ناس استخراج شده است. در مرحله نخست، پیشینه معنایی واژگان کلیدی در بستر فرهنگی و زبانی عرب جاهلی بازسازی شد و در مرحله دوم، شبکه روابط مفهومی این واژگان در ساختار آیات مورد تحلیل قرار گرفت. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که قرآن در فرآیندی سه‌مرحله‌ای شامل &amp;amp;laquo;دریافت مفاهیم رایج&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;بازپردازش معنایی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;بازتولید گفتمانی&amp;amp;raquo;، مفاهیم موجود در گفتمان رقیب را دگرگون ساخته و آن‌ها را در خدمت تبیین جهان‌بینی توحیدی قرار می‌دهد. بر این اساس، الگوی مهندسی معکوس زبانی نشان می‌دهد که متن قرآن از طریق تغییر روابط مفهومی و بازآرایی شبکه معنایی واژگان، نظام معرفتی جدیدی را در زبان وحی بنیان می‌نهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل معنایی و تبیین رابطه علّی میان &amp;laquo;نَصَب&amp;raquo; و &amp;laquo;لُغُوب&amp;raquo; در بستر نقد انگاره ترادف واژگان قرآنی</title>
      <link>https://sslt.araku.ac.ir/article_736900.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف تحلیل معنایی دقیق واژگان کلیدی &amp;amp;laquo;نَصَب&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;لُغُوب&amp;amp;raquo; و تبیین رابطه میان آن‌ها در بستر نقد انگاره ترادف در واژگان قرآنی، به‌ویژه در خصوص آیه ۳۵ سوره مبارکه فاطر (لَا یَمَسُّنا فِیهَا نَصَبٌ وَ لَا یَمَسُّنا فِیهَا لُغُوب)، صورت گرفته است. این دو واژه در نگاه نخست ممکن است مترادف به نظر رسند، اما مبانی نظری نقد انگاره ترادف در زبان‌شناسی و مطالعات قرآنی، لزوم واکاوی تفاوت‌های معنایی ظریف را ضروری می‌سازد. این مطالعه با روش توصیفی-تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه‌ای، به بررسی ریشه، مصادیق، کاربردهای قرآنی و دیدگاه‌های مختلف لغویان و مفسران پرداخته و در نهایت، ترجمه‌های فارسی آیه مذکور را در پرتو یافته‌های خود نقد کرده است. یافته‌های اصلی پژوهش نشان می‌دهد که واژه &amp;amp;laquo;نَصَب&amp;amp;raquo;، به معنای رنج و مشقت، و &amp;amp;laquo;لُغُوب&amp;amp;raquo;، به معنای ضعف و ناتوانی است. تحلیل‌ها بیانگر وجود رابطه علّی میان این دو واژه است؛ به طوری که &amp;amp;laquo;لُغُوب&amp;amp;raquo; (ضعف و ناتوانی) پیامد و نتیجه مستقیم &amp;amp;laquo;نَصَب&amp;amp;raquo; (رنج و مشقت) محسوب می‌گردد. این تمایز و رابطه، انگاره ترادف کامل میان آن‌ها را به چالش می‌کشد و بر لزوم دقت در فهم مدلول هر یک در سیاق قرآنی تأکید دارد. بررسی ترجمه‌های فارسی آیه ۳۵ فاطر حاکی از آن است که اگرچه اکثر مترجمان در برگردان &amp;amp;laquo;نَصَب&amp;amp;raquo; به "رنج" موفق بوده‌اند، ترجمه &amp;amp;laquo;لُغُوب&amp;amp;raquo; با تنوع و گاه نارسایی همراه بوده و بسیاری از ترجمه‌ها در انعکاس دقیق معنای "ضعف و ناتوانی" یا رابطه علّی با رنج، ناکام مانده‌اند.در نهایت، پژوهش حاضر با اثبات تفاوت معنایی و رابطه علّی میان &amp;amp;laquo;نَصَب&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;لُغُوب&amp;amp;raquo;، ضمن نقد انگاره ترادف در این مورد خاص، بر اهمیت حیاتی دقت در تمایز واژگان برای فهم عمیق متن مقدس و ارائه ترجمه‌های دقیق‌تر، به‌ویژه در آیاتی نظیر آیه ۳۵ فاطر، تأکید می‌ورزد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کارکرد تقابل های دوگانه در ساخت معنای مقاومت در رمان نکته جزئی</title>
      <link>https://sslt.araku.ac.ir/article_736901.html</link>
      <description>تقابل&amp;amp;shy;های دوگانه یکی از اصلی&amp;amp;shy;ترین ابزارهای تحلیل متن در میان ساختگرایان است. آنان بر این باورند که معنای متن را می&amp;amp;shy;توان از طریق جفت&amp;amp;shy;های متضاد درک کرد. تقابل&amp;amp;shy;های معنایی که شامل برتری یکی بر دیگری است، به ساختار روایت شکل می&amp;amp;shy;دهد و باور و جهان&amp;amp;shy;بینی مسلط در متن ادبی را بازتاب می&amp;amp;shy;دهد. ادبیات مقاومت فلسطین روایت مظلومیّت و رنج مردم آن سرزمین است که با دو رویکرد متفاوت شکل گرفته است. برخی از رمان&amp;amp;shy;نویسان فلسطین (به&amp;amp;shy;خصوص در سال&amp;amp;shy;های اخیر) با دیدگاه ضدجنگ پس از بیان دردهای حاصل از سال&amp;amp;shy;ها نبرد میان مسلمانان و یهودیان، صلح میان دو گروه را راه&amp;amp;shy;حلّ نهایی مشکل فلسطین دانسته&amp;amp;shy;اند و برخی با تأکید بر اندیشه‌ی مقاومت و ضد استکبار، امکان هر نوع دوستی و صلح میان مردم فلسطین و اشغالگران را رد می&amp;amp;shy;کنند. در این پژوهش که از نوع کتابخانه&amp;amp;shy;ای و توصیفی است، رمان نکته‌ی جزئی بر مبنای تقابل&amp;amp;shy;های دوگانه بررسی شد. این پژوهش نشان داد شبلی از تقابل&amp;amp;shy;هایی نظیر قومیّت (یهود/عرب)، جنسیت (مرد/زن)، نقش&amp;amp;shy;ها (تجاوزگر/قربانی و قاتل/مقتول)، زمان (گذشته/ حال)، مکان (طبیعی/ شهری و باز/بسته) مفاهیم (کلّی/ جزئی و نور/تاریکی و زندگی/ مرگ) سودجسته است. وی با محوریت قرار دادن تقابل&amp;amp;shy;ها و خلق دوگانگی در ابعاد روایت، دیدگاه ضدّیت با اسرائیل و مقاومت در برابر اشغالگران را نمایش داده است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
